فرزندان ما جواهرند ولی ما آهنگریم

کتاب فرزندان ما جواهرند ولی ما آهنگریم نوشته مسلم تسابحجی کتابی فوق العاده درباره تربیت فرزندان است.

من قویاً به شما توصیه می کنم که حتماً حتماً این کتاب فوق العاده ارزشمند را بخوانید چرا که بسیار بسیار به شما در نحوه تربیت فرزندانتان کمک می کند.

شما با خواندن این کتاب و بکار بردن نکات گفته شده می توانید از فرزندانتان جواهر بسازید.
من در اینجا یک خلاصه و چکیده از این کتاب را در اختیارتان قرار می دهم و عملاً لُب مطلب را می آورم ولی از شما می خواهم جهت استفاده بهتر حتماً این کتاب کاربردی را تهیه کرده و بخوانید

خب شروع می کنیم:

نویسنده در مقدمه کتاب می گوید: با خود سوگند یاد کرده بودم که آن گونه که با من رفتار شده ؛ با فرزندانم رفتار نکنم.

اما انسان فراموش کار است.ناگهان روزی متوجه شدم در مکانی معین از خانه من، یک چوب خیزران قرار دارد و این امر برای من غافلگیر کننده و حیرت آور بود که فرزندان بیچاره ام از دست من و آن چوب خیزران رنج بسیار دیده اند پس تصمیمی سرنوشت ساز گرفتم.

آن تصمیم عبارت بود از اینکه حرفه آهنگری و خشونت را کنار بگذاریم و کم کم زرگری و کار با ابزارآلات زرگری و دقت و ظرافت زرگر و نرمی و لطافت را بیاموزیم .

اما آیا این کار آسان بود؟ البته که نه، هزار مرتبه نه.

بعد نویسنده می گوید که ولی من به چند دلیل موفق شدم رفتارهای بهتری با فرزندانم داشته باشم
1- مطالعه کتاب
2- شرکت در دوره های آموزشی
3- داشتن همسری آماده و آگاه
4- داشتن مربی
5- یاد دادن این مسائل به دیگران
6- خواندن کتاب شیوه ی نهنگ

یک نکته خیلی مهم اینکه روش های معرفی شده در این کتاب آن روش های تربیتی است که بر دوستی و اعتماد سازی، الگو سازی و مهربانی و پرهیز از اجبار فرزندان تکیه دارد و روش های تربیتی سنتی را که در خانواده ها و مدارس رواج دارد را رد می کند.

چرا که در روش های تربیتی سنتی، خشونت و تنبیه و سخت گیری و اجبار اعمال می شود.
نویسنده در جایی از کتاب می گوید هنگامی که از بچه رفتار های ناپسند سر می زند، پدر و مادر از نقش اساسی که خودشان در ایجاد این مشکل داشته اند، به کل غافلند .

فرزندان به منزله ی آینه شفافی هستند که چگونگی رفتارها و شیوه های تربیتی را که در خانه و مدرسه بر آنان اعمال می شود بازتاب می دهند و همچنین می گوید:

بسیاری از پدران و مادران برای مشاوره تربیتی به من مراجعه می کنند و از همان ابتدا می خواهند پسر لجباز و شلوغ کار یا دختر نوجوان خود را بیاورند تا من آن ها را اصلاح کنم.

ولی اصرار من بر این است که قبل از هر کار، با پدر و مادر گفتگو کنم.
بسیاری از وقتها هم فقط و فقط با بزرگتر های خانواده گفتگو می کنم .زیرا اصلاح و حل مشکل رفتاری از پدر و مادر آغاز می شود نه از فرزندان.

بنابراین ما زمانی می توانیم پدر یا مادر بهتری باشیم که مسئولیت قبول کنیم. این یعنی چه؟
پذیرش مسئولیت این است که ما بفهمیم راه حل مشکلات در دست خود ماست و آنچه باید اصلاح یا جایگزین شود همانا مهارتهای تربیتی ما و نیز توانایی ما در خویشتن داری است.

خب دوستان: از نظر نویسنده بطور خلاصه می توان گفت برنامه تربیتی مطلوب بر 3 محور اصلی استوار است:
1- اعتماد سازی
2- شکار رفتارهای مثبت
3- هدایت رفتار های منفی به سمت رفتار مثبت
خب تک تک اصول گفته شده را توضیح می دهیم :

الف: اعتماد سازی: برای اعتماد سازی 10کار را می توانیم انجام دهیم:

1- ترس زدایی :

برای این منظور باید از هرگونه تنبیه جسمی و روحی پرهیز شود. به عبارت دیگر، باید از تمام رو شهای منفی که به آن عادت کرده ایم، مانند استفاده از زور و خشونت، اجبار، تهدید، سرزنش و ملامت و توبیخ و دشنام دادن و روترش کردن و نگاه تند و فریاد، پرهیز کنیم، زیرا تک تک این روش ها ترس را در دل انسان می کارد و ترس نیز مانع حرکت و پویایی است.

2- پرهیز از سیطره کامل بر فرزندان و پرهیز از نظارت بیش از حد و اصرار نکردن بر اینکه فرزندانتان به نتایجی از پیش تعیین شده برسند.

برای تحقق این مهم باید به آنان میدان داد تا اندک اندک از پدر و مادرشان مستقل شوند.

3- بازی و شوخی:
بازی و شوخی از مهمترین عوامل اعتماد سازی و تقویت روابط است.بازی کردن فرزندان با پدران ،اولین نشانه ی مهم این است که آنان آمادگی پذیرش خواسته های پدرانشان را دارند. بازی با فرزندان موجب اعتماد و الفت است و روش هایی بسیار ثمر بخش برای ارتباط پدر و مادر و فرزند به وجود می آورد که به کارگیری آن ها نتایجی شگفت آور دارد.

با استفاده از روش بازی یا استفاده از لطیفه و داستان می توان مسایل مهم را به فرزندان آموخت.

4- دوستی با فرزند:

اگر می خواهی با فرزند خود رفیق باشی باید بدانی دهان کودک بیدارتر از عقل اوست. از نظر کودکان، شیرینی بهتر از یک کتاب جدید است.

5- دوست داشتن بدون قید و شرط:

همه پدران و مادران، فرزندان خود را بدون قید و شرط دوست دارند، اما مشکل اساسی که این اعتماد را مختل می کند این است که فرزندان این واقعیت را نمی دانند.

زمانی فرزندت را بدون قید و شرط دوست داری که از او بپرسی : ” من چه زمانی تو را دوست دارم؟” و او در جواب بگوید: ” همیشه. هر کاری هم انجام دهم باز هم تو مرا دوست داری ” ، و اگر از او بپرسی: “چرا من تو را دوست دارم؟ ” در جواب بگوید: ” چون من فرزند تو هستم. ”

6- درک درست:

اغلب کودکان برای بازی و شوخی وسرگرمی و ماجراجویی و پاسخ سؤال های خود و آزادی، ارزش و اهمیت قایلند، اما ارزش های مد نظر بزرگ تر ها عبارت است از جدیت، نظارت و سیطره بر امور فرزندان. ریشه ی بسیاری از مشکلات همین اختلاف در ارزش هاست و باید بپذیریم بسیاری از اموری که از نظر ما اوهام و خیالات است، در نظر کودکان عین واقعیت است. ما نمی توانیم دوستی فرزندان خود را جلب کنیم مگر این که از دیده ی آن ها به دنیا بنگریم.

7- احترام:

به طور معمول با بچه ها به عنوان ((کودک)) رفتار می شود. ولی مربیان از این نکته غافلند که همین ((کودک)) ، کرامت و شخصیت و احساسات و افکاری ویژه خود را دارد و نسبت به هر کلمه ای که می شنود یا رفتاری که با او می شود، فوق العاده حساس است.

مربیان باید به منظور احترام گذاشتن به کودک، فروتنی به خرج دهند و این واقعیت را درک کنند که کلمه ی ((کودک)) مترادف است با کلمه ی ((سلطان)). پدر و مادر باید این مهم را درک کنند که همین کودکی که در آغوش آنان می خوابد، عین آینده است؛ کودکی که در جلوی چشم ما مشغول بازی و سرگرمی است، خود تاریخ است.

ما اغلب از بچه ها می خواهیم به ما بزرگ ترها احترام بگذارند. تنها راهی که ما را به این خواسته مان می رساند این است که پیش از همه خودمان به آنان احترام بگذاریم.

8- دست محبت بر سر کودک کشیدن:

به طور معمول پیام های غیر کلامی که ما به فرزندان خود ارسال می کنیم، مهم تر و مؤثر تر از پیام کلامی و ملفوظ است.
بسیاری از خانواده ها، آنگونه که باید دست مهربانی بر سر عزیزان خود نمی کشند و از این که فرزندان خود را با محبت و گرمی در آغوش بگیرند، غفلت می کنند و از اهمیت بوسیدن و دست گذاشتن بر شانه ی کودک و شوخی کردن با او غافلند.

9-الگو:

تا زمانی که شایسته ی اعتماد نباشیم نمی توانیم اعتماد فرزندان خود را جلب کنیم. تا زمانی که نتوانیم در رفتار و گفتار و کردار و نرم خویی و خویشتن داری و خوش رفتاری الگوی آنان باشیم، نخواهیم توانست اعتماد آنان را به دست آوریم.

10- سرمایه گذاری بلند مدت:

در بحث اعتماد سازی ما باید به این نکته واقف باشیم که این کار یعنی اعتماد سازی به سادگی فشردن یک کلید نیست و نمی توان به سادگی گفتن یک جمله آن را ایجاد کرد بلکه نیاز به صبر و استقامت و مداومت دارد و ما باید بیشتر از هر چیز به عنوان پدر یا مادر روی دانش و مهارت های فرزند پروری در خودمان سرمایه گذاری بلند مدت کنیم.

من در کتاب شاه کلید موفقیت فرزندان هر آنچه برای سرمایه گذاری بلند مدت روی فرزندان لازم است را آورده ام.

ب: شکار رفتار های مثبت: چگونه نکات مثبت را صید کنیم؟

این دومین سؤالی بود که از آن مربی پرسیدم. او مرا به اتاق کوچکی راهنمایی کرد و گفت:
((آکواریوم ماهی های تزئینی را به تو نشان می دهم و از تو می خواهم تعداد ماهی های قرمز را بشماری))
او دستش را دراز کرد و با کنار زدن پرده، آکواریومی بزرگ نمایان شد. او گفت: ((زود باش، شروع کن))
من نزدیک تر رفتم و شروع کردم به شمارش ماهی های قرمز ((یک، دو…))
پس از اندکی، روی خود را برگرداندم و گفتم:((پنج ماهی قرمز وجود دارد.))

او گفت: ((بله، پنج ماهی قرمز درون آکواریوم وجود دارد. چند تا ماهی آبی وجود دارد؟)) تا من رو کردم به طرف آکواریوم، دیدم پرده انداخته شده است.

در نتیجه نتوانستم ماهی های آبی رنگ را شمارش کنم. نگاهی به مربی انداختم و گفتم: ((ولی پرده را انداخته ای.من هم نمی توانم ماهی های آبی رنگ را شمارش کنم.))

آن مربی در جواب گفت : ((وقت کافی به شما دادم . می توانستی هم ماهی های قرمز را بشماری و هم ماهی های آبی. اما وقتی بر یک چیز تمرکز می کنی، چیز مخالف آن را نمی بینی. وقت و تلاشی که صرف تمرکز بر امور منفی می کنی، از تلاشی که تمرکز بر امور مثبت می طلبد، می کاهد. من به عنوان مربی، وقتی برای تمرکز بر امور منفی ندارم. تجربه ی علمی به من آموخته است که هرگاه بر امری تمرکز می کنم، چیزی غیر از آن نمی بینم. به همین سبب خودم را عادت داده ام تا همیشه نکات مثبت را صید کنم و کسی را که کار های مثبت انجام دهد، پاداش دهم و تشویق کنم؛ تا همگی برای تحقق امور مثبت با هم رقابت کنند و دیگر وقتی برای ارتکاب اشتباهات برای مان باقی نمی ماند.))

ج: چگونه جهت رفتارهای منفی را تغییر دهیم؟

در مقابل رفتارهای نادرست و مردود فرزند خود چه واکنشی نشان دهیم؟
((در این جا نوبت به قسمت سوم یعنی جهت دهی دوباره به رفتارهای منفی می رسد.
من( کامبیز عبدی) در این قسمت برای فهم بهتر مطلب قسمتی از متن کتاب را می آورم:
به من بگو وقتی یکی از فرزندانت خطایی مرتکب می شود، تو چه می کنی؟ ))
راستش ناراحت می شوم ، گاهی هم عصبانی. سعی می کنم به هر قیمتی شده این رفتار را اصلاح کنم .))

(( من پرسیدم وقتی یکی از فرزندانت خطایی مرتکب می شود تو چه می کنی؟ اما تو درباره ی احساست در مقابل خطای او حرف زدی و میان کردار و احساس ، تفاوت بسیار وجود دارد .))
(( ببخشید ، منظورم این بود که وقتی متوجه شوم از کسی خطایی سر زده ، او را تنبیه می کنم تا دیگر آن رفتار را تکرار نکند؟))

(( پس شما در مقابل شخصیت خطا کار واکنش نشان می دهی نه خود رفتار خطا و نادرست؟))

((چه فرقی دارد، زیرا انسان بنا به ضرورت مساوی رفتارش نیست.))

انسان در اغلب موارد می تواند به محض مشاهده رفتار نادرست، از گزینه ها و رفتارها و روش های جایگزین که کم هم نیستند استفاده کند .
به عنوان مثال اگر فرزندتان فراموش کرد تکلیف خود را انجام دهد معنایش این نیست که او تنبل و ناکارآمد است.این معادله ناعادلانه و نادرست است.

معادله درست:
کودک فراموش کرده تکالیف خود را انجام دهد = کودک فراموش کرده تکالیف خود را انجام دهد.

معادله نادرست:
کودک فراموش کرده تکالیف خود را انجام دهد = او تنبل است.

وقتی میان انسان و رفتار منفی او تفاوت قایل می شویم و بر رفتارهای مثبت او تمرکز می کنیم ، می توانیم رفتارها و خصوصیات منفی او را به سوی خصوصیات مثبت وی سوق دهیم تا آن را تعدیل و اصلاح کند. بنابراین،

اول: باید بر همان رفتار نادرست تمرکز کنی و آن رفتار را از خود انسان جدا بدانی: زیرا انسان مساوی رفتارش نیست.

دوم: باید بنگری که آن رفتار تا چه حد زشت است اگر خیلی هم بد نبود بهتر است آن خطا را به طور کلی نادیده بگیری.

سوم: باید بنگری که آن فرد خطا کار تا چه حد تعمد داشته است اگر عمدی نبوده بهتر است آن را نادیده بگیری.

چهارم :باید رفتار خطا را در کنار سایر رفتارهای مثبت انسان قرار دهیم و بعد آن را اصلاح کنیم مثلا اگر یک روز فرزندت دیر می کند ،دهها و صدها موردی را به یاد آور که سر موعد آمده است.

پنجم : خطای فرزندت را مورد توجه قرار بده و شاد شو چرا که هر بار که اشتباه می کند درس جدیدی یاد می گیرد.

یادمان باشد بزرگترین معلم انسان همان اشتباهاتی است که از او سر می زند.

ششم : باید اول خودت را تنبیه کنی.هر وقت خطایی از فرزندت سر زد فکر کن و ببین چقدر مقصری.

هفتم : تنبیه قانونمند. در واقع این نوعی توافق است نه تنبیه. بعبارتی والدین با فرزندان توافقنامه ای را امضاء می کنند که هرکدام به آن پایبند نبود ،باید پاسخگو باشد.

و نهایتا اینکه این کتاب واقعا فوق العاده است.

کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به مجموعه فرزند برتر می باشد.